خواجه نصير الدين الطوسي

198

آغاز و انجام ( فارسي )

جهت كه آن خلق ، ملكه و رنگ ثابت او شده است بلكه در ذاتش فرو رفته بلكه با وى يكى گرديده است پس ذاتش فرعى و شاخه‌اى از دوزخ است كه منتهى به آن خواهد شد . عارف رومى در مثنوى در اين معنى گويد : مادر فرزند جوياى وى است * اصلها مر فرعها را در پى است هر كسى كور است امه هاويه * هاويه آمد مر او را زاويه در كافى از حضرت رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله روايت است : السخاء شجرة فى الجنة فمن كان سخيا أخذ بغصن منها فلم يتركه ذلك الغصن حتى يدخله الجنة ، و الشح شجرة فى النار فمن كان شحيحا أخذ بغصن منها فلم يتركه حتى يدخله النار . ص 57 و اگر عقل كه مدرك عالم ملكوتست ، شروع است در بيان كردن درهاى بهشت . هرگاه عمال و قواى كشور وجود انسان ، تابع سلطان عقل نباشند ، هر يك به خودكامى و خود خواهى انسان را به تباهى ميكشد و هرج و مرج و اضطراب در اين مملكت روى آورد و نفس را در اين حالت نفس مضطربه گويند و هيچ گاه نفس مضطربه به كمال مطلوب نفس ناطقه كه سعادت ابدى اوست نائل نمىگردد و جز شقاوت بهره‌اى نمىبرد . و در صورت متابعت آنان مر عقل را ، نفس ناطقه را نفس مطمئنه گويند كه بر اثر رياضت قوى را مسخر خود گردانيده است و حاكم مطلق بر آنان شده است كه هر يك را در وقت حاجت بكارش مىگمارد . مثلا وجود قوهء غضبيه براى انسان لازم و ضرورى است و اگر اين قوه را نداشته باشد ناقص است چه به داشتن آن ناملايم را از خود دور مىكند و خود را از شر